ابن الوقت

ابن الوقت اولین رمان یوسف انصاری است که نشر روزنه امسال آن را چاپ کرده است. 

ابن الوقت حکایت مردی است سرگردان در زمان و مکان. مردی که شاید زمانی مردد بوده بین رفتن و ماندن، حالا مردد است بین برگشتن و برنگشتن. شاید برنگشتن هم ردی از رفتن دارد رفتنی بزرگتر. 

ابن الوقت داستان تبریز است اما چرا حسی دارد مثل رمانهای مهاجرت. مثل آدمی که از خودش مهاجرت کرده و حالا روزهای زندگی در زادگاه رهایش نمی کند.

زنی در فصلی در رمان راوی میشود که من معنای روایت و دلیل بودنش در جریان این روایت را نمی فهمم. زنی که نه مفهومی در راستای مرد سرگردان ما دارد نه به شناخت او کمکی می کند.

اما خود مرد کامل است. و پایان داستان که چه عالی تمام میشود. وقتی بعد از همه آن تردیدها مرد دل به دریا زده از در مغازه وارد میشود تا با گذشته خود رو به رو شود دیگر گذشته ای وجود ندارد که او را به یاد داشته باشد. حالا دیگر حتی برگشتن او هم بی فایده است.

سگ سالی

سگ سالی رمانی است به قلم بلقیس سلیمانی.

رمانی که در یک محدوده جغرافیایی محدود می گذرد. نه اینکه همه رمان آنجا باشد که صد البته خسته کننده و کسل آور میشود شخصیت پرت می شود توی طویله ای و زندگی و روز و شبش میشود طویله و بیست سال بعد از طویله می اید بیرون.

استفاده از چنین فضای محدودی که لاجرم شخصیتهای محدودی هم به نویسنده می دهد کار خلاقانه ای است. من شخصا از کل کار خوشم آمد. هر چند خیلی جاها نمی فهمیدیم راوی چطوری از چیزی که بقیه برایش از دنیای بیرون می گویند توصیفی این چنین دارد. مدتی پیش رمانی از همین مجاهدین خلق خوانده بودم فکر می کردم وای دوباره رفتن سراغ این موضوع و یک چیز تکراری. ولی سگ سالی بسیار زیرکانه از دست تکراری بودن موضوع فرار کرد و آدمی ساخت منحصر به فرد که پا روی همه هستی اش گذاشت و خودخواسته تبعید شد به طویله.