سفید
کوهها سفید می شوند
اما تو
زیر برف فقط خیس می شوی
کوهها سفید می شوند
اما تو
زیر برف فقط خیس می شوی
علی اصغر حسینی خواه
نشر ثالث
1389
یک نفر برای تاکسیها دست تکان میدهد مجموعه داستانی است شامل ده داستان کوتاه. فضای همه داستانها شهری است و اغلب داستانها زاویه دید من راوی دارند. داستان یک نفر برای تاکسیها دست تکان می دهد و شاید کسی روی ریل مرده باشد... در ایستگاه و داخل قطار اتفاق می افتند اما داستان اول نقطه قوت خوبی دارد که داستان دوم از آن بی بهره است. داستان شاید کسی روی ریل مرده باشد علی رغم اسم پر کشش متنی کسل کننده و بدون تعلیق دارد. اما داستان یک نفر... که اسم مجموعه هم هست یکی از بهترین داستانهای این کتاب است. داستان ماجرای عشقی را مرور می کند که عشق نیست و فقط دروغ است. اما محبت عجیبی که پشت این دروغ است آن را زیبا و خواستنی می کند. این دروغ در موازات عشق از دست رفته ای روایت می شود که هنوز وجود دارد اما نیست. داستان اینجا هیچ خونی... داستان چند همکار است که یکی علیه دیگری فعالیت می کند و قصد برکنار کردن او را دارد. این ماجرا به ریختن خون در خیال ان آدمها منجر می شود اما باز هم هیچ خونی... این داستان ماجرای تردید، بی اعتمادی و نامردی است اما فقدان روابط علی و معلولی درست در نیمه دوم داستان ماجرا را از روایت خوب و منسجمش به جای دیگری پرتاب می کند. داستانهای دیگر مجموعه مخروبه، فنجانهای نشسته، آنجا روی نیمکت در فضاهای آپارتمانی می گذرد که روایتهای مشابهی هم دارد. داستان از پشت عینکهای ته استکانی دنیای متفاوتی را به نسبت سایر داستانها تجربه می کند. داستان پیاده رو خیابان شقایق داستان به ظاهر ساده ای است اما روابط انسانی به طرز شفافی در آن روایت شده است. داستان از شرح تنهایی پسری که حالا برای خودش مردی شده شروع می شود و با اینکه روایت از زبان کس دیگری است درگیریهای آن مرد محور اصلی داستان قرار می گیرد. آدمهایی که همیشه می خواستند این خویشاوند گمشده را بیابند و به جمع صمیمی خود برگردانند حالا بعد از بازگشت او بی صدا او را طرد می کنند و در نهایت اوج سخاوت راوی، همان کاپشنی که می دانسته به درد مرد می خورد در ماشین او جا می ماند و مرد دوباره به خاطره ها بر می گردد.