اصغر فرهادی ها
موفقیت اصغر فرهادی این روزها دل همه مان را شاد کرده و اینکه جایی در دنیا، یک نفر برود پشت تریبون و ما را مردم صلح بخواند، انگار آبی بر روی آتشهای دلمان ریخته است. دوستی در مطلبی نوشته بود که چرا ادبیات ایران اصغر فرهادی ندارد که صدای ما را به آن طرف مرزها ببرد و ....
حالا من می خواهم بگویم
ادبیات ما شاید اصغر فرهادیهایی هم داشته باشد. به نظر من هیچوقت نمی شود در مورد ادبیات ایران و سطح تولیداتش قضاوت کرد. این روزها تیغ سانسور بر گردن همه هنرها هست، اما داستان بزرگترین قربانی او بوده است. نگاه کنید سنتوری را ... اجازه اکران نیافت، اما همه این فیلم را دیدند. فلان آلبوم از فلان خواننده مجوز نمی گیرد، مهم است؟ نه. فردا لینک دانلودش همه جا هست و سی دی اش همه جا فروخته می شود. بگذریم از هزینه ای که هیچوقت درمورد تولید این آثار جبران نخواهد شد؛ اما حداقل اثر به دست مخاطب خود رسیده است. اما درمورد ادبیات و به خصوص ادبیات داستانی... فکر کنید کتابی مجوز نگیرد و نویسنده از هزینه آن چشم پوشیده، فایل کتابش را در وب منتشر کند. آیا خود اهالی ادبیات و تمام کسانی که دغدغه ادبیات جدی را دارند این کتاب را خواهند خواند؟ در بیشتر موارد نه... چون کتاب منتشر شده در وب، ماهیت کتاب بودن خود را ندارد. هر چند نویسنده اش خون دل خورده و شاید کسی باشد در قامت فرهادی ادبیات ایران....
پس این روزها ادبیات ایران همان کودکی است که مادر و پدرش
دارند جدا می شوند و او سرگردان میان این همه دروغ، توانایی پناه بردن به کسی را
ندارد.
اما یک نکته می ماند. ما می توانیم خودمان از خودمان حمایت کنیم. ما نویسنده ها می توانیم خودمان از نویسنده هایی که کتابهایشان را در فضای وب منتشر می کنند حمایت کنیم. منتظر نمانیم کسی بیاید و لینک کتابش را برای ما بفرستد و خواهش کند که بخوانیم و بعد ما دست به کار شویم. منتظر نمانیم این بلا سر خودمان بیاید و بعد به یاد کتابهای اینترنتی بیفتیم. این بچه ای که در آستانه بی پدر و مادر شدن است و دیگر کسی حاضر نیست به خاطر او فداکاری کند، باید خودش روی پاهای خودش بایستد. بیایید روی پاهای خودمان بایستیم.


