آلیس

یودیت هرمان

ترجمه: محمد حسینی زاد

نشر افق

آلیس مجموعه داستانهایی با محوریت شخصیت آلیس است. آلیس هیچ مشخصه بخصوصی ندارد تا او را از سایر زنهای کتاب متمایز کند اما حوادث او را همیشه سر راه مرگ قرار می دهند و آلیس در تمام داستانها با مرگ رو به رو است. و رو در رویی آلیس با مرگ اطرافیان است که آلیس را برای ما می سازد. مرگ یک عموی هم جنس باز در گذشته، مرگ یک عاشق قدیمی، مرگ یک دوست قدیمی که مهمانش هستند، مرگ شوهر دوستش و در نهایت مرگ شوهر آلیس که آخرین داستان کتاب است و در آن می توان ردی از مرگهای گذشته را پیدا کرد. آلیس نه یقه پاره می کند و نه بر سر و صورت خود می زند. برخورد آلیس با مرگها آنچنان درونی و آرام است که خواننده با خود فکر می کند اگر خودش هم با این مرگها موجه شود همین گونه خواهد بود. مرگها و حس آلیس در نهایت تصویری بودن روایت شده و نویسنده سعی نکرده وارد ذهن آلیس شود و آن را درونی کند.

مجموعه داستان آلیس را که می خوانی به این نتیجه می رسی که زندگی ادامه دارد حتی با این همه مرگ. پس با این همه مرگ باز هم بیایید زندگی کنیم.

امپراطوری خورشید

جی. جی. بالارد

نشر چشمه

ترجمه علی اصغر بهرامی

در مقدمه رمان دنیای بلور نوشته بالارد، نشر چشمه، زندگینامه بالارد از زبان خودش نقل شده است. او زندگی اش را اینگونه دیده که یک روز صبح از خواب بیدار می شود و دیگر هیچ آدمی دور و بر او وجود ندارند. او به تنهایی در یک دنیای پهناور به زندگی اش ادامه می دهد. درک این زندگی و تصورش وحشتناک است، اما وقتی امپراطوری خورشید را خواندم (که بر اساس همین رمان، فیلمی هم استیون اسپیلبرگ ساخته) فهمیدم واقعا بالارد اینگونه زندگی کرده است.

امپراطوری خورشید در چین می گذرد و در جنگ جهانی دوم. جایی که من خودم فکر نمی کردم اینگونه درگیر جنگ و خونریزی بوده باشد. جذبه این رمان چهارصد و تعدادی صفحه به شخصیت اول آن است که بی پشت و پناه در جنگی ویرانگر رها می شود. بی هیچ پشتوانه ای و بی هیچ آشنایی.

و چون امپراطوری خورشید را بالارد بر اساس زندگی واقعی خود نوشته، پس می شود زندگی بالارد در یک دنیای بدون آدم را باور کرد.

تحول چهار ساله برای یک کودک ده ساله و تبدیل او به یک مرد چهارده ساله در شانگهای، زیر سلطه امپراطوری خورشید بسیار خوب در آمده و از جهتی بسیار وحشتناک است.

بالارد هشیارانه خصلتهای حیوانی جیم را ارتقا می بخشد تا بتواند در میان آن همه جنازه در حال متلاشی شدن، زندگی کند؛ در حالی که حرف زدن و باورهای جیم هنوز متعلق به همان کودک پیش از جنگ است. جیم در جنگی به بلوغ می رسد که او را از پدر و مادرش دور کرده است، برای همین این جنگ و اردوگاهی را که در آن زندگی می کند خانواده خود می داند و انگار با اتمام جنگ، او دیگر نمی تواند زندگی کند. او منتظر جنگ جهانی سوم است و می خواهد فقط خبر این جنگ را به والدینش بدهد.

جیم با اینکه والدینش را در نهایت می یابد و راهی انگلستان می شود؛ اما در اردوگاه لونگ هوا جا می ماند و در حالی که در لونگ هوا و کنار خلبان ژاپنی مرده؛ بقیه زندگی اش را در انگلستان می گذراند.