گاه گرازها و یک روز مناسب برای شنای قورباغه
گاه گرازها، نشر روزنه، 93
یک روز مناسب برای شنای قورباغه، نشر پیدایش، 93
پیش از این شکار کبک را از زنگی آبادی خوانده بودم. رمانی که مثلش را دیگر ندیدم، پرکشش و پرحادثه با نثری خوب.
گاه گرازها شامل هشت داستان کوتاه است.
بارزنگی و فاطلو دو آدم داستان گاه گرازها هستند. کتاب را که میبندی و می گذاری کنار، لنگ خونی دور گردن بارزنگی را هنوز می بینی که اگر میلی نداشت به فاطلو چرا پیدایش میشد و دل میبرد از او. فاطلو چه بی صدا عاشق شده بود. داستان با کشمکشهای فاطلو با خودش ادامه پیدا می کند و با جنایتهایی که پیوند می خورد به نام بارزنگی. خوشبختی ای که پدر فکر می کند برای فاطلو می خرد زدن گردن مردی است که فاطلو برایش شام پخته و می خواهد آن شب هر طور شده برای شام نگهش دارد.
مجموعه بعدی شامل نه داستان است. داستانهایی با فضاهایی متنوعتر.
رعنا وقتی که خواب است داستانی است از مجموعه یک روز مناسب برای شنای قورباغه. چگونه عاشق رعنا میشود رضا. رعنایی که این همه با دنیای او فاصله دارد و رضا رکاب می زند و رکاب میزند تا به دنیای رعنا برسد و نمی رسد. اما این تلاش رضا، این روز و شب رضا و این احساسات پاک و دوست داشتنی اش چقدر خوب در داستان در آمده. من نه عاشق رعنا میشوم در این داستان، نه عاشق رضا، عاشق عشقی میشوم که چقدر صادق است و زیبا.
داستان یک روز مناسب برای شنای قورباغه را که می خوانی رگه های شکار کبک را می بینی که کمرنگ و زیبا توی داستان سرک کشیده اند این طرف و آن طرف. اشتباه نشود، این داستان کوتاه هیچ ربطی به شکار کبک ندارد، فقط ضرباهنگ و جانداری داستان، جنایتی که مخفی و پنهانی در داستان وجود دارد من را به یاد شکار کبک انداخت.
من باز هم مشتری کتابهای دیگر رضا زنگی آبادی خواهم ماند.