جیمز گراهام بالارد

ترجمه علی اصغر بهرامی

1390، چشمه

جنگلهای آفریقا و به دنبال آن جاهای دیگری از زمین آلوده به بلوری شدن می شوند. بلوری شدن مومیایی شدنی است بین زندگی و مرگ. فرد زنده نیست در حالی که هنوز هم نمرده است و این را دکتر جذامیانی که شخصیت اصلی رمان است و به دنبال واقعیت است خیلی دیر می فهمد. وقتی مردی را به زعم خودش از مرگ بر می گرداند و بعد حسرت و شکایت او را می بیند.

دنیای بلور، علاوه بر جذابیتهای ماجرایی که دارد به مفهومی پیچیده بین زنده ماندن و مرگ می پردازد. آدمیانی که آهسته به سوی مرگ می روند بلوری شدن را انتخاب می کنند تا به مرگی که انتظارشان را می کشد نرسند و زنده ها از بلوری شدن می گریزند تا بیشتر و بیشتر زنده بمانند. در این میان فقط دکتر ساندرز است که به مفهوم واقعی بلوری شدن پی می برد. و تنها انسان زنده و سالمی است که خود با پای خود به استقبال بلوری شدن می رود.

دنیای بلور جی جی بالارد به مفهوم اصلی ای که می خواهد بیان کند تا لحظه آخر وفادار است و گرفتار ماجراهای بی ربط به بلوری شدن نمی شود. داستان گوهرها، کشیش، عشقی دیوانه وار، دختر خبرنگار و حتی بیماری جزام، همه و همه در اختیار مفهوم دنیای بلور است.