سگ سالی رمانی است به قلم بلقیس سلیمانی.

رمانی که در یک محدوده جغرافیایی محدود می گذرد. نه اینکه همه رمان آنجا باشد که صد البته خسته کننده و کسل آور میشود شخصیت پرت می شود توی طویله ای و زندگی و روز و شبش میشود طویله و بیست سال بعد از طویله می اید بیرون.

استفاده از چنین فضای محدودی که لاجرم شخصیتهای محدودی هم به نویسنده می دهد کار خلاقانه ای است. من شخصا از کل کار خوشم آمد. هر چند خیلی جاها نمی فهمیدیم راوی چطوری از چیزی که بقیه برایش از دنیای بیرون می گویند توصیفی این چنین دارد. مدتی پیش رمانی از همین مجاهدین خلق خوانده بودم فکر می کردم وای دوباره رفتن سراغ این موضوع و یک چیز تکراری. ولی سگ سالی بسیار زیرکانه از دست تکراری بودن موضوع فرار کرد و آدمی ساخت منحصر به فرد که پا روی همه هستی اش گذاشت و خودخواسته تبعید شد به طویله.