ابن الوقت اولین رمان یوسف انصاری است که نشر روزنه امسال آن را چاپ کرده است. 

ابن الوقت حکایت مردی است سرگردان در زمان و مکان. مردی که شاید زمانی مردد بوده بین رفتن و ماندن، حالا مردد است بین برگشتن و برنگشتن. شاید برنگشتن هم ردی از رفتن دارد رفتنی بزرگتر. 

ابن الوقت داستان تبریز است اما چرا حسی دارد مثل رمانهای مهاجرت. مثل آدمی که از خودش مهاجرت کرده و حالا روزهای زندگی در زادگاه رهایش نمی کند.

زنی در فصلی در رمان راوی میشود که من معنای روایت و دلیل بودنش در جریان این روایت را نمی فهمم. زنی که نه مفهومی در راستای مرد سرگردان ما دارد نه به شناخت او کمکی می کند.

اما خود مرد کامل است. و پایان داستان که چه عالی تمام میشود. وقتی بعد از همه آن تردیدها مرد دل به دریا زده از در مغازه وارد میشود تا با گذشته خود رو به رو شود دیگر گذشته ای وجود ندارد که او را به یاد داشته باشد. حالا دیگر حتی برگشتن او هم بی فایده است.