سونامی
صدایش بلند بود و خودش را می زد به در و دیوار: آی مردم به دادم برسید. توی...
این سه نقطه حاوی مفاهیم عظیم فلسفی و روانشناختی است که در زندگی این زوج جوان موج می زند، موج می زند،موج می زند و سونامی می شود.
مرد آهسته پشت تریبون خانه شان که شاید نزدیک اپن جاسازی شده بود رفت و همسرش را به آرامش دعوت کرد. گفت: این همه گرد و خاک...
و سه نقطه کلام مرد امنیتی بود.
زن موهایش را چنگ زد. البته صدای چنگ زدن از پس این دیوار چند میلیمتری به گوش نمی رسید و آنگاه خداوند حدس و گمان را آفرید.
زن بعد از فارغ شدن از چنگ زدن، با خط هیروگلیف صحبت می کرد که صد البته خط خوش آهنگی است. البته برای انعکاس مستقیم حرفهای زن به خود سانسوری دچار شدیم، فقط به این بسنده می کنیم: کوتوله، ننه جون، نفهمید.
مرد با دعوت کردن همسرش به آرامش، تمام ناآرامیها را از جانب ایادی [ ]
از ویراستار محترم درخواست می شود شما غلط می کنید به کروشه دست بزنید.
زن این بار در مظلومانه ترین حالت انسانی اش به طرز وحشتناکی گریه کرد و در و دیوار را هم از ضربه های آرکوپالهای فرانسوی اش بی نصیب نگذاشت.
مرد از پشت تریبون پایین آمد و در آشپزخانه مشغول صرف ژله آلبالویی با طعم و رنگ قرمز شد.
زن چنگ زد دوباره، حالا به مو یا صورت فرقی نمی کند و جیغ کشید و ساکت شد. اینجا از تصور بهره نبردیم، چاره ای جز غش نداشت.
مرد ظرف ژله را انداخت توی سینک و گفت: اقرار تو به گناهانت( )
پرانتز اینجا پذیرای اقرارهای شماست. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.