دژ سفید
اورهان پاموک
اورهان پاموک یک انسان را با تمام ابعادش درگیر میکند. ابعادی که میتواند هویت یک فرد را بسازد.
راوی با تمام چیزهایی که میتواند خود را به آن منسوب بداند درگیر میشود؛ با ملیت، دین، چهره، اراده و مهمتر از همه خاطره. وقتی راوی توسط ترکها اسیر میشود خود را پزشک جا میزند تا رهایی یابد؛ اما تا انتهای داستان با این دروغ و با علمی که دارد در استانبول میماند.
فراز و فرودهای اصلی داستان با حضور خواجه شروع میشود. خواجه، راوی را با خودش درگیر میکند. راوی و خواجه از دو ملیت، دو دین و با یک چهره کنار هم قرار میگیرند و درگیری "من و او" و "ما و آنها" از اینجا شروع میشود. از اینجا به بعد راوی در مقام مقایسه برمیآید، بین خودش و هموطنانش با خواجه و هموطنانش.
وقتی خواجه راوی را مجبور میکند تا خاطراتش را بنویسد، راوی سعی میکند خود و گذشتهاش را که فکر میکند باارزشترین چیزها برایش هستند را بیابد.
در انتهای داستان که خواننده هنوز درگیر است که خواجه مانده است یا راوی، به خوبی هویت یک فرد و اینکه میتواند با هر چیزی کنار بیاید را نشان میدهد.
راوی از دین خود، حتی با تهدید به مرگ هم برنمیگردد. اوایل داستان، با تکرار وجه تمایز ایتالیا و ترکیه سعی میکند ملیت خود را حفظ کند یا حتی آن را به رخ بکشد، اما همان هم، با همنشینی با خواجه کمرنگتر و کمرنگتر میشود. وقی راوی برده خواجه می شود، ارادهاش را از دست میدهد. هر وقت خواجه بگوید باید رو به رویش، آن طرف میز بنشیند و با او فکر کند؛ یا هر وقت خواجه بخواهد میتواند او را در اتاقی حبس کند.
و اما خاطره یا گناه ، راوی که به اجبار خواجه به یک نوع اعترافنویسی رو میآورد تمام ضعفهای جوانی و نوجوانی خود را رو میکند و همان باعث میشود که خواجه، راوی را بهتر بشناسد. شاید خواجه میخواهد ادعا کند که با دانستن گناههای یک شخص میتواند او را به خوبی بشناسد و برای پیگیری این نظریه، وقتی برای جنگ با آن سلاح عظیم همراه پادشاه به راه میافتد، سر راهش روستاییان را مجبور به اعتراف میکند.خواجه فکر میکند گناهان یک قوم میتواند بخشی از هویت آنها باشد.
اورهان پاموک در این رمان بدون ورود به هیچ ماجرای فرعی دیگری، راوی درگیر با خود و خواجه را نشان می دهد و این نقطه قوت بسیار خوبی است.