داستان
یابو
الان دوروزه آقا جمشید اونجا خوابیده.
خودم دیدم خاک ریختن روش. حالا حتما یه عالمه سوسک رفتن سراغش.سوسکهای قبرستونو دیدی چه گُندن، من که حالم ازشون به هم می خوره. نمی دونم اون چطوری طاقت میاره. نمیدونم حالا چرا بلند نمی شه بیاد بیرون. نه بابا ، اون خاکا که چیزی نیست،راحت میتونه بزندشون کنار و بیاد بیرون. لحد دیگه چیه؟ ندیدم. من بالای سرش بودم. لحد نذاشتن . خودم از اول تا آخرش بودم. برا مسلمونا میذارن! خوب بذارن. آقا جمشیدکه مسلمون نبود. نماز نمی خوند. منم نمی خونم. نه بابا. آقا جمشید اگه بخواد بلند شه می تونه . با اون زور بازویی که اون داشت می تونه خاکارو بزنه کنار و بیاد بیرن. آره بابا ، خیلی زور بازو داره ، خودم دیدم یه بار با مشت زد کاپوت ماشین رحیمی رو داغون کرد. نه ، این حرفا مفته. آقا جمشید گل بود. ماه بود. هِی نگو نزول می خورد، خوب بخوره ، شراب نبوده که نجس باشه ، شراب نجسه، مثل شاشه . ننم خودش گفت. آقا جمشید اِنقده خوب بود . برامون نون میخرید. ننم فحشش میداد اما اون غمش نبود. به ننم گفتم گناه داره ، قهر می کنه میره ها. می گفت : خفه شو بچه، اگه مامانت زنده بود با خیال راحت سرمو می ذاشتم زمین اما حالا تو رو بسپارم دست کی ؟ دست این یابو . آره به آقا جمشید می گفت . آقا جمشید فقط می خندید . یابو حرف بده خودم میدونم. اما ننم همش به آقا جمشید می گفت : یابو ، نزول خور ، هرزه. از این چیزا دیگه. آقا جمشید یه بار منو برد دکتر.آقاهه مانتوی سفید پوشیده بود. چشامو نگاه کرد . پاهامو نگاه کرد . چند تا سوال ازم پرسید بعد به آقا جمشید یه چیزایی گفت. آقا جمشید اخم کرده بود. شب که منو برد خونه یه پولی داد ننم، گفت این عصاها رو بنداز دور براش صندلی چرخدار بخر. ننم گریه کرد. وقتی ننم گریه می کنه غُصم می شه. از آقا جمشید پرسید : خوب شدنی نیست. آقا جمشید جوابشو نداد و رفت. اما من که گریه نکردم. صندلی چرخدار که بهتره ، ببین دیگه دستام تاول نمی زنه ، اون موقع باید چوبارو اونقد سفت می گرفتم که دستام قاچ قاچ می شد. تازه ننم برام یه ترازو خریده گذاشته جلوم ، الکی نری روشا ، اول پنجاه تومن بده بعد برو بالا. خودت بخون چند کیلویی من که سواد ندارم . وقتی آقا جمشید رو کردن زیر خاک ،ننم خیلی گریه کرد. گفتم ننه غصه نخور. دوباره میاد خودش گفته زود میاد قولش قوله. ننم چادرو کشید تو صورتشو گریه کرد. یه مشت خاکم ریخت رو سر من و گفت: یتیم شدی بچه ، یتیم. ببین یتیم یعنی بابا ندارم دیگه، نه ؟ من که از اول بابا نداشتم. به ننم خندیدم اما تو دلم. چون ننم هنوزم گریه می کنه. فکر کنم دلش تنگ شده به آقا جمشید بگه یابو.