آریل دورفمن

ترجمه: عبدالله کوثری

نشر آگاه، 1389

اعتماد یکی از شگرفترین رمانهایی است که تا به حال خوانده ام. ناخودآگاه با زنگ یک تلفن سیاه قدیمی، خواننده به رابطه ای وصل می شود که پر از نوسان و عاطفه است.

داستان اعتماد، در دنیای بی اعتمادی شروع جنگ جهانی دوم می گذرد که در آن دنیای بی روح و بی احساس، مردی عاشق، بعد از بیست و پنج سال به عشق رویایی خود می رسد. تلاش لئون و شاید ماکس _که این اعتماد جاری در داستان باعث می شود ما حتی اسم واقعی او را نفهمیم_ مصّر است داستان عشق رویایی خود را به محبوبش بقبولاند و وقتی می تواند و شاید اصلا نمی تواند، به کام مرگ می رود.

تولد ویکتوریا در آخر داستان که مرد نمی داند مولود عشق اوست یا نه، زندگی را، حتی پس از مرگ او، ادامه می دهد و ویکتوریا همان داستان عشق است که با جنگ یا بی جنگ، در زمان جاری است و از سوزانا به باربارا و از بارابارا به ویکتوریا منتقل می شود.

داستان از تکنیکهای زیبایی بهره برده که هر لحظه خواننده را به ماکس و عشقش نزدیکتر می کند، اما با نزدیک شدن به عشق و اعتماد خواننده به ماکس، گره دیگری به وجود می آید که حالا باید ببینیم بقیه یعنی مارتین و کلودیا و حتی باربارا، کدام سر این گره را گرفته اند و محکم می کشند تا گره تنگ و تنگتر شود و در مهلکه ای به این سختی، میزان عشق ماکس محک بخورد.

عشق ماکس در این داستان با اعتماد یک پسر دوازده ساله به رویاهایش شروع می شود و به زنی ختم می شود که از پسر بچه های دوازده ساله می خواهد از رویاهایشان عکس بیندازند.