بازمانده روز

بازمانده روز
کازوئو ایشی گورو
ترجمه نجف دریابندری
نشر کارنامه
در برخورد اول با متن کتاب، با نثری مواجه می شویم که ابتدائا نمی توانیم توجیهی برای طرز بیان آن بیابیم اما با پیشرفت در سطرهای داستان، می فهمیم که این زبان خاص، جزئی از شخصیت پردازی آقای استیونز است. استیونز یک خدمتکار اصیل است، یک خدمتکار اصیل انگلیسی که در آن خانه های اشرافی خدمت می کند. او از اصالت خود، در روایت، خیلی جاها با نام تشخص یاد می کند، اما وقتی واقعا با واژه خدمتکار رو در رو می شود انگار به خود شناسی ای می رسد که بعد از این همه سال از کنار آن به راحتی گذشته است. نمی دانم چرا آقای استیونز من را به یاد بیگانه کامو انداخت. در ظاهر این دو رمان نه از لحاظ محتوا و نه از لحاظ ساختار ربطی به هم ندارند اما انگار در هر دو مردانی راوی زندگی خودند که از خود دور بوده اند. استیونز در رمان بازمانده روز، از روزهای با افتخاری تعریف می کند و خود را در میان طبقه ای می بیند که همه باعث شکوه انگلستانند؛ اما حالا لرد او مرده و او برای یک آمریکایی خدمت می کند که شوخ است و استیونز حالا باید شوخ طبعی بیاموزد و تشخص خود را تا حدی کم کند.
روایت در بازمانده روز طوری رقم می خورد که با اینکه من راوی در حال روایت همه چیز است، اما او عملا چیزی از خود بروز نمی دهد غیر از زبان فاخرش. ما از واکنش استیونز در مقابل وقایع و در مقابل آدمهای جدید و قدیم او را می شناسیم. حتی در پایان داستان که استیونز برای از دست دادن عشقی که حتی خودش هم آن را نفهمیده بود اشک می ریزد راوی نمی گوید که من گریه کردم بلکه از دیالوگهای طرف مقابل می فهمیم که او در حال گریه است. پس راوی آن چنان که باید با مخاطب صادق نیست و چون روایت از زبان خود اوست، می شود استنباط کرد که راوی حتی با خودش هم صادق نیست. راوی در ظاهر با خودش مشکل دارد، ولی در نهایت داستان، وقتی چراغهای اسکله روشن می شود و مردم برای روشن شدن آن شادی می کنند و استیونز این شادی را می بیند، می فهمیم که استیونز تنها بازمانده ای است که از روز برای رسیدن به شبی با آن چراغهای زیبا باقی مانده است. در حقیقت شاه کلید رمان که همان اسم آن است آخر داستان رو می شود و دلیل تمام پراکنده گوییهای استیونز که خواننده تا آن موقع فکر می کند از مشغله فکری او و از رهایی او از آن همه کار است آشکار می شود. استیونز آخر داستان دست خودش را رو می کند و ما می فهمیم که او در تمام این مدت در حال پنهان کردن و شاید فرار کردن از خودش در میان خاطرات پر از زرق و برق و پر از آدرسهای تاریخی انگلستان است. استیونز بدون اینکه خود بخواهد و با هوشمندی نویسنده، لایه به لایه زندگی و موقعیت و در نهایت شخصیت خودش را برای ما رو می کند بدون اینکه روایت خود را از اول تا آخر بگوید.
در حقیقت رمان بازمانده روز، یک کلاس شخصیت پردازی مدرن است، یک شخصیت پردازی هوشمندانه که مثل یک پازل هزار قطعه بعد از کنار هم گذاشتن قطعات تبدیل به یک تابلوی زیبا شده است.