...
مردن
خفتن
خفتن
و شاید خواب دیدن
آه، مانع همین جاست
در آن زمان که این کالبد خاکی را به دور انداخته باشیم، در آن خواب مرگ، شاید رویاهای ناگواری ببینیم، ترس از همین رویاهاست که ما را به تامل وامیدارد، و همین گونه ملاحظات است که عمر مصیبت و سختی را این قدر طولانی میکند، زیرا اگر شخص یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه میتواند خود را آسوده کند کیست که در مقابل لطمهها و خفتهای زمانه، ظلم ظالم، تفرعن مرد متکبر، آلام عشق مردود، درنگهای دیوانی، وقاحت منصبداران، و تحقیرهایی که لایقان صبور از دست نالایقان میبینند، تن به تحمل دردهد؟ کیست که حاضر به بردن این بارها باشد و بخواهد که در زیر فشار زندگانی پرملال پیوسته ناله و شکایت کند و عرق بریزد؟ همانا بیم از ماوراء مرگ، آن سرزمین نامکشوفی که از سرحدش هیچ مسافری بر نمیگردد شخص را حیران و اراده او را سست میکند، و ما را وامیدارد تا همه رنجهایی را که در حال کنونی داریم تحمل نماییم و خود را به میان مشقاتی که از حد و نوع آن بیخبریم پرتاب نکنیم.
آری تفکر و تعقل همه ما را ترسو و جبان میکند، و عزم و اراده، هر زمان که با افکار احتیاط آمیز توام گردد رنگ باخته صلابت خود را از دست میدهد. خیالات بسیار بلند، به ملاحظه همین مراتب، از سیر و جریان طبیعی خود باز میمانند و به مرحله عمل نمیرسند و از میان میروند...
خاموش!... افیلیای زیبا!...
ای پری، هر وقت دعا میکنی گناهان مرا نیز به خاطر داشته باش، و برای من هم طلب آمرزش بکن.