آویشن قشنگ نیست
آویشن قشنگ نیست
حامد اسماعیلیون
چاپ چهارم
نشر ثالث
چند راوی که فقط از خودشان میگویند، بیخبر از اینکه اصلا از خودشان نمیگویند. آنها دارند از رابطههایی میگویند که بین خودشان و دیگران بوده و جامعه کوچکی که بین آن چند نفر شکل گرفته. آدمهایی که وفادار به هم باقی نماندند، اما خاطرات طناب محکمی است که همه را به هم پیوند میدهد.
آویشن قشنگ نیست حدیث نفس شش راوی است: رضا، مهدی، بهادر، اهورا، نیلوفر، نیما.
رضا مرده و در گور خفته است. و حالا از توی گور راوی داستان خودش و دوستهایش شده. روایت پرشگونه رضا با روایت پس از مرگش همخوانی خوبی دارد. در این شش داستان به هم پیوسته، که یک داستان بلند را تشکیل میدهد، هر راوی لحن خود را دارد. لحن پرشی رضا و لحن کمی ابلهانه بهادر، لحن نیلوفر که در حال اعتراف به آویشن است و نیما که همه گذشته را میچپاند در یک نامه.
از داستان سوم به بعد که سرهنگ مرده و بهادر به شرح واقعه آن انگشتر و عشق خودش به آویشن میپردازد، خط وصل کننده داستانها شکل میگیرد.
روایت نامه نیما به رضا که همان اول ما فهمیدیم مرده، در اصل گره اصلی به بقچه این داستان بلند بود که همه چیز را یک جا جمع میکند و میگذارد کنار.
و اما آویشن...
آویشن قشنگ نیست؛ اما دختر نامرئی همه این داستانهاست. هر چند در داستان نیلوفر و بهادر و اهورا کمی تصویر پیدا میکند اما هنوز نامرئی است.
آویشن قشنگ نیست ساختار خوبی برای تجربه یک داستان بلند است.