مرگ یزدگرد

آری، اینک داوران اصلی از راه می رسند.
شما را که درفش سپید بود این بود داوری؛
تا رای درفش سیاه آنان چه باشد!
نمایشنامه مرگ یزدگرد
بهرام بیضایی

آری، اینک داوران اصلی از راه می رسند.
شما را که درفش سپید بود این بود داوری؛
تا رای درفش سیاه آنان چه باشد!
نمایشنامه مرگ یزدگرد
بهرام بیضایی
تنگسیر در سال 1342 چاپ شد. در سال 1336 رسول پرویزی از دیگر داستان نویسان بوشهری داستان شیر محمد را در مجموعه شلوارهای وصله دار چاپ کرد. محمد حبیبیان که در آن زمان دبیر ادبیات فارسی همدان بود، در یک بررسی تطبیقی در مجله سخن ادعا کرد که تنگسیر برداشت مبسوطی از شیر محمد رسول پرویزی است.
با این ادعا، عده ای چوبک را به سرقت ادبی متهم کردند. سی سال بعد در سال 1373 حبیبیان دوباره درباره تنگسیر نوشت. او در مطلب "پوزشی اگر چه دیر..." از نوشته اول خود و سوء استفاده های بعد از آن شرحی داد.
منوچهر آتشی در مقاله ای به نام یادی از دو همشهری، دو نویسنده مظلوم از چوبک و رسول پرویزی یاد میکند. او در قسمتی میگوید:" به خاطر دارم که روزی در تهران در منزل پرویزی (که حالا دولتی شده بود و نماینده مجلس بود) با چوبک نشسته بودیم و صحبت به همین نکته باریک کشیده شد. آن روزها نظر خود من هم این بود که نثر پرویزی برای تنگسیر مناسبتر بوده است و به علاوه بسیاری از حواشی و ملحقات و پهلوان بازیهای اضافی ندارد. پرویزی در کمال فروتنی گفت که این حرفها را نزن جوان. من اصلا نویسنده نیستم. گاهی از سر تفنن قلمی میزنم؛ ولی چوبک نویسنده حرفه ای کاملی است. تو باید قصه های دیگر چوبک را بخوانی تا معنای قصه نویسی جدید را بدانی."(بایا، شماره 4و 5)
و چنین قضاوتی از جانب رسول پرویزی بسیار به جا و خردمندانه است. داستان شیر محمد رسول پرویزی فقط روایت سر راست و ساده یک اتفاق است که به واقع در بوشهر آن دوره اتفاق افتاده است.
داستان پر از پرشهای زمانی است و داستان فقط در پی این است که بگوید شیر محمد چه کرد و چرا کرد و چطور کرد. شخصیت ان طور که باید ساخته نمیشود و شیر محمد فقط در حد نام شیر محمد باقی میماند.