کوتاه

تصادف

مرد پاهایش را محکم روی کلاچ و ترمز کوبید و از ایینه ، ماشین پشت سری را پایید. زن فرمان ماشین را دو دستی گرفته بود و نفس نفس میزد. مرد زد دنده یک و راه افتاد. زن آرام پدال گاز را فشار داد. مرد گاز داد و سرعت گرفت. رفت دنده دو. ماشین زن هم سرعت گرفت. مرد دوباره روی کلاچ و ترمز کوبید. زن فوراً ترمز کرد و با صورت به شیشه جلو خورد. مرد قاه قاه خندید. و دوباره راه افتاد. چند بار دیگر هم این کار را کرد. تا اینکه زن توی فرعی پیچید.

مرد ماشین را جلوی خانه پارک کرد  و وارد خانه شد. همسرش گوشۀ حیاط نشسته بود و گریه می کرد. با دیدن شوهرش بلند شد و گفت : حمید بدبخت شدیم. مرد متعجبانه پرسید : چرا ؟ همسرش گفت : ماشین بابا رو گرفتم سارا رو ببرم دکتر ، ماشین جلویی سر به سرم گذاشت. دو سه بار الکی ترمز کرد ، منم هول شدم زدم بهش. ماشینش بنز بود . خسارتش زیاد می شه .

مرد دستش را روی سر گذاشت و گوشه حیاط نشست.

کتاب

مسخ  

         کافکا

همیشه از خواندن مسخ" کافکا" پرهیز می کردم ، ترکیب آدم و سوسک تهوع آور است ولی بالاخره آنرا خواندم. با ترجمه ای از صادق هدایت. البته متاسفانه کتاب چند ورق کم داشت اما از خواندن آن پشیمان نشدم. این داستان عجیب ترین واقعه دنیا را آنچنان در خود هضم می کند و آنچنان انرا با شرایط " گره گوار سامسا" و بقیه مطابقت میدهد که اصلا تهوع آور نیست. شرایط " گره گوار سامسا " فقط برای سایرین عجیب است خود گره گوار با آن کنار می اید  و ماهیت جدید خود را به ما می شناساند. من از پیش داوری خود درمورد مسخ پشیمان شدم. 

البته داستان" گراکوس شکارچی " هم در این کتاب بود . داستان شکارچی ای که بین زندگی و مرگ می رود و می آید. او جزء مرده ها نیست اما مرده است. می توانید تصور کنید که چه وضعی دارد.

زندگی

 

پودر لباسشویی

 

" بهترین پودر لباسشویی برای خانه .

 

پاک کنندگی فوق العاده . هیچ لکه ای باقی نمی ماند. یک بسته کم است ،بیشتر بخرید. "

 

- خانم شلوار تمیز ندارم.

- چه میدونم.

- چقدر به اون تیزر تبلیغاتی ور میری . بسه ، پاشو یه شلوار بده به من.

- ... .

- لباسها رو تو ماشین نریختی .

- چقدر حرف می زنی.

- حالا چی بپوشم.

- به من چه .

 

" بهترین پودر لباسشویی برای خانه .

خانمها یادتان نرود."

کوتاه

راننده

ترمز کرد. چشمهایش را بازتر کرد و جلویش را دید. تاکسی زردرنگی وسط اتوبان چپه شده بود. سرش را از پنجره ماشین بیرون کرد: " چی شده داداش؟" موتورسوار جواب داد :"فک کنم چرتش گرفته بدبخت، جابجا تموم کرده." راننده تاکسی توی آینه به چشمهای پف کرده اش نگاه کرد . وقتی راه باز شد توی اولین فرعی پیچید. دیشب تا صبح مسافر جابجا کرده بود . دوست داشت زودتر به خانه برسد و چند ساعتی بخوابد.

کوتاه

جای خالی

صدای داد و بیداد زن و مرد همسایه از دیوار نازک اپارتمان رد می شد و به گوشش می رسید. روی تخت غلت زد و به جای خالی همسرش روی تخت نگاه کرد. هنوز یک سال هم از مرگ همسرش نگذشته بود.

حکایت

حکایتی از گلستان

یکی از بزرگان گفت : پارسایی را چه گویی در حق فلان عابد، که دیگران در حق وی به طعنه سخن ها گفته اند. گفت: بر ظاهرش عیب نمی بینم و در باطنش غیب نمی دانم.

هرکه را جامه پارسا بینی                             پارسا دادن ونیکمرد انگار

ورندانی که در نهادش چیست                        محتسب را درون خانه چه کار

حکایت

حکایتی از گلستان

یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت  و همت خواست که روز وشب به خدمت سلطان مشغولم  و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان . ذوالنون بگریست و گفت: اگر من خدای عز و جل چنین پرستیدمی که تو سلطان را از جمله صدیقان بودمی.

گرنه امید و بیم راحت و رنج                            پای درویش بر فلک بودی

ور وزیر از خدا بترسیدی                                همچنان کز ملک ، ملک بودی

 

عکس از فرارو

من و زندگی

 جامدادی

خواب دیدم پسرم من را توی جامدادیش گذاشته ؛ بغل پاک کن و تراش و مدادها. تنگ بود و تاریک. اما نمی دانم چرا خفه نمی شدم. کیفش تکان می خورد و جامدادی به این طرف و آن طرف پرت می شد.  بعد در جامدادی را باز کرد ، مداد برمی داشت و می گذاشت ، اما سراغ من نیامد. از خواب پریدم. کنارم بود. پتویش را کنار زده بود. پتو را رویش کشیدم. توی خواب حرف میزد. دستی به موهایش کشیدم و گفتم: اگر هم من را بگذاری خانه سالمندان عیبی ندارد و خوابیدم. خواب دیدم هنوز توی جامدادی هستم ، اما این بار داشتم خفه می شدم. 

داستان

 بنفشه

 

- حالا مثلا ناز می ایی؟

لیلا سر تا پای پسر را برانداز کرد. موهایش زیر نور خورشید میدرخشید.

- معلوم نیست چقدر روغن خرج موهاش کرده.

لیلا در ماشین را باز کرد و پیاده شد. پسر پشت میزی نشست و با سر به لیلا اشاره کرد . اما لیلا  پشت نزدیکترین میز نشست.

- بسه لیلا ، پاشو برو. همیشه تا این مرحله اومدی . نذار بیاد پیشت. تو این کاره نیستی. خودتم می دونی.

صدای زنگ موبایل لیلا بلند شد.

ادامه نوشته