<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شازده کوچولو</title>
<link>https://msmro.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 03 Jul 2015 16:09:27 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>تراش سوخته ها</title>
<link>https://msmro.blogfa.com/post/231</link>
<description>بهروز انوار اچ اند اس مدیا. لندن. 1394 جغرافیا محدودیت است وقتی از جایی بنویسی که همیشه یک ویترین بوده و پشت دخلش زیر خروارها تاریخ و حماسه و فریاد، پنهان. اما انوار از ویترین گذشته و پشت دخل این شهر را روایت می کند. کاری ندارد ویترین چطوری بوده و شاید به خاطر همین ویترین کارهای زیادی از همشهری های ما دیده نشده، او کار خودش را کرده و خیلی هم خوب از پس روایت گلابعلی برآمده. گلابعلی پسری است سرگردان در محله های قم.</description>
<pubDate>Fri, 03 Jul 2015 16:09:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>msmro</dc:creator>
<guid>msmro.blogfa.com/post/231</guid>
</item>
<item>
<title>گاه گرازها و یک روز مناسب برای شنای قورباغه</title>
<link>https://msmro.blogfa.com/post/236</link>
<description>گاه گرازها، نشر روزنه، 93 یک روز مناسب برای شنای قورباغه، نشر پیدایش، 93 پیش از این شکار کبک را از زنگی آبادی خوانده بودم. رمانی که مثلش را دیگر ندیدم، پرکشش و پرحادثه با نثری خوب. گاه گرازها شامل هشت داستان کوتاه است. بارزنگی و فاطلو دو آدم داستان گاه گرازها هستند. کتاب را که میبندی و می گذاری کنار، لنگ خونی دور گردن بارزنگی را هنوز می بینی که اگر میلی نداشت به فاطلو چرا پیدایش میشد و دل میبرد از او.</description>
<pubDate>Wed, 26 Nov 2014 06:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>msmro</dc:creator>
<guid>msmro.blogfa.com/post/236</guid>
</item>
<item>
<title>ابن الوقت</title>
<link>https://msmro.blogfa.com/post/235</link>
<description>ابن الوقت اولین رمان یوسف انصاری است که نشر روزنه امسال آن را چاپ کرده است. ابن الوقت حکایت مردی است سرگردان در زمان و مکان. مردی که شاید زمانی مردد بوده بین رفتن و ماندن، حالا مردد است بین برگشتن و برنگشتن. شاید برنگشتن هم ردی از رفتن دارد رفتنی بزرگتر. ابن الوقت داستان تبریز است اما چرا حسی دارد مثل رمانهای مهاجرت. مثل آدمی که از خودش مهاجرت کرده و حالا روزهای زندگی در زادگاه رهایش نمی کند. زنی در فصلی در رمان راوی میشود که من معنای روایت و دلیل بودنش در</description>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2014 18:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>msmro</dc:creator>
<guid>msmro.blogfa.com/post/235</guid>
</item>
<item>
<title>سگ سالی</title>
<link>https://msmro.blogfa.com/post/234</link>
<description>سگ سالی رمانی است به قلم بلقیس سلیمانی. رمانی که در یک محدوده جغرافیایی محدود می گذرد. نه اینکه همه رمان آنجا باشد که صد البته خسته کننده و کسل آور میشود شخصیت پرت می شود توی طویله ای و زندگی و روز و شبش میشود طویله و بیست سال بعد از طویله می اید بیرون. استفاده از چنین فضای محدودی که لاجرم شخصیتهای محدودی هم به نویسنده می دهد کار خلاقانه ای است. من شخصا از کل کار خوشم آمد. هر چند خیلی جاها نمی فهمیدیم راوی چطوری از چیزی که بقیه برایش از دنیای بیرون می</description>
<pubDate>Tue, 23 Sep 2014 19:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>msmro</dc:creator>
<guid>msmro.blogfa.com/post/234</guid>
</item>
<item>
<title>شروع دوباره وبلاگ نویسی</title>
<link>https://msmro.blogfa.com/post/233</link>
<description>روزها گذشت و فیس بوک مشغولم کرد به خود. اما فیس بوک انگار جای بعضی کارها نیست. مثلا نوشتن نظرم درمورد کتابهایی که می خوانم. وقتی در وبلاگ می نوشتم هم خواندن هم ذهن تحلیلگرم منظم تر کار می کرد. پس دوباره شروع می کنم. بسم الله</description>
<pubDate>Sat, 20 Sep 2014 12:25:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>msmro</dc:creator>
<guid>msmro.blogfa.com/post/233</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://msmro.blogfa.com/post/232</link>
<description>مجموعه داستان مثل یک بوم سفید غرفه انتشارات روزنه سالن اصلی شبستان راهرو 17، غرفه 557</description>
<pubDate>Tue, 29 Apr 2014 09:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>msmro</dc:creator>
<guid>msmro.blogfa.com/post/232</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://msmro.blogfa.com/post/230</link>
<description>نگاهی به داستان بلند «مثل یک بوم سفید» همزیستی غیرمطلوب با ناخودآگاه</description>
<pubDate>Mon, 17 Feb 2014 19:50:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>msmro</dc:creator>
<guid>msmro.blogfa.com/post/230</guid>
</item>
<item>
<title>ژه</title>
<link>https://msmro.blogfa.com/post/229</link>
<description>کریستین بوبن ترجمه فرزین گازرانی/ نشر ثالث آلبن هشت ساله با ژه آشنا می شود. ژه به زندگی آلبن سمت و سوی خاصی نمی دهد، اما دنیای تنها و ساکت و بی هیاهوی آلبن را همراهی می کند. آلبن همراه ژه همه چیز را در زندگی تجربه می کند و بزرگ می شود . ژه همیشه حضور دارد اما حضورش به اندازه لبخندی است که آلبن به همه زندگی می زند، به اندازه عشقی است که آلبن به جزییات، رنگها، آدمها، حیوانات و بچه ها دارد. ژه زمانی می رود که آلبن عشق را به صورت واقعی می یابد.</description>
<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 07:22:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>msmro</dc:creator>
<guid>msmro.blogfa.com/post/229</guid>
</item>
<item>
<title>گتسبی بزرگ</title>
<link>https://msmro.blogfa.com/post/228</link>
<description>اسکات فیتز جرالد ترجمه: کریم امامی. موسسه انتشارات امیرکبیر نیک کاروی راوی رمان با مردی به نام جی گتسبی آشنا می شود و پی می برد گتسبی با وجود مهمانیهای عظیمی که در خانه اش می گیرد تنهاست و سالهاست عاشق دیزی است. نیک موجبات ملاقات آن دو را فراهم می کند اما با این همه انتظار، عشق این دو نفر سرانجامی ندارد. تصوری که گتسبی از عشق دارد و چیزی که بعد از سالها خیالپردازی به آن می رسد بسیار متفاوت است. عشقی که او تمام خانه و دنیایش را برای آن گذاشته، او را به کام</description>
<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 06:18:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>msmro</dc:creator>
<guid>msmro.blogfa.com/post/228</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://msmro.blogfa.com/post/227</link>
<description>http://www.aftabir.com/news/article/view/2014/01/11/52083</description>
<pubDate>Sat, 11 Jan 2014 08:33:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>msmro</dc:creator>
<guid>msmro.blogfa.com/post/227</guid>
</item>
</channel>
</rss>
