![]() |
![]() |
|
| صبر کن |
|
هاروکی موراکامی ترجمه: مهدی غبرایی نیکو نشر دوست دارم درمورد رمان پس از تاریکی مجرد از کارهای دیگر موراکامی صحبت کنم، اما آن قدر اثر انگشت موراکامی در کارهایش پررنگ است که نمیشود متن را مستقل از نویسنده در نظر گرفت. اما باز هم سعی می کنم به پس از تاریکی برگردم، نه به کارهای دیگرش. پس از تاریکی را که تمام میکنی، پس از همه آن تاریکیها چیزی را یافتهای که ماری در آغوش خواهرش اری یافت. ماری دختری است که سعی میکند به زعم خودش ضعف جسمانیاش را با درس و دانشگاه پر کند، اما تمام آدمهای دور و بر ماری هم همینطورند. گاه خودشان از این موضوع غافلند و گاه آگاه. اری زیبایی خاصی دارد اما در همان زیبایی گم شده است. اری نمیتواند خودش باشد چون باید مدل باشد، در مهمانیها باشد، با پسرها خوب تا کند،... و کلا از یک دختر خوشگل چه توقعی دارند، همان باشد. همه شخصیتها در این رمان به دنبال خودی هستند که آن طرف قاب ظاهری خود، یا آن طرف آینه وجودی خود پنهان کردهاند: تاکاهاشی، کائورو، کوموگی، کوروگی و حتی شیراکاوا. شخصیت اصلی شیراکاوا در آلفاویل ظهور پیدا میکند و بعد از اتمام کار، در آینه محل کارش جا میماند و او به زندگی عادیاش برمیگردد. هرچند این بازگشت بیارتباط با درون شیراکاوا نیست و او هر چه سعی کند آثار جرمش را در کیسه سیاه بگذارد و میان زبالهها پنهان کند، باز توکیو آن قدر کلاغ دارد که یکیشان به سراغ کیسه او رفته و رسوایش کند. درون شخصیتها به صورت ماهرانهای به تصویر کشیده شده و هرچند در بعضی موارد اثر انگشت موراکامی در خلق دنیایی تازه برای نشان دادن درونیات شخصیت دیده میشود، اما در مواردی مثل خود ماری یا تاکاهاشی وقایع هستند که درون شخصیت را برایمان رو میکنند و موراکامی ماهرانه از یک ترفند برای همه شخصیتهایش استفاده نمیکند. اری در دنیای تنهایی خود وارد تلویزیونی شده و خارج میشود و کوموگی از آدمهایی میگریزد که او را میشناسند. او از خودی به خودی پناه میبرد که خود واقعیاش نیست و در صدد پنهان کردن اوست. موراکامی شب تا صبح آدمهایی را روایت میکند که روزشان با طلوع خورشید، پایان کشف است. تاکاهاشی با موسیقی، ماری با تنهایی و اثبات خودش بر دیگران، اری در خواب طولانیاش و کائورور در تشخیص آدم خاطی هتل آلفاویل.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 اسفند1390ساعت 22:59 توسط م.میرابوطالبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
لبخند بزن
لبخند می زنم |
| آرشیو موضوعی |
|
داستان کتاب مینیمال |
|
RSS
|