تبليغاتX
شازده کوچولو
صبر کن


مدتی اینجا نمی‌نویسم

تا نوشته‌ای که قرار بوده مدتها پیش تمام شود را تمام کنم

با آرزوی موفقیت برای همه



+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 14:49  توسط م.میرابوطالبی | 


پل استر

ترجمه احسان نوروزی

نشر چشمه

سرگردان میان خاطره‌ها. داستان از جایی شروع می‌شود که آقای بلنک یک روز دیگر مثل همه روزهایش را در اتاق کتابت و شاید اتاق انتظار خود شروع می‌کند. آقای بلنک کیست و از کجا وارد این اتاق شده، شاید برای خواننده تا پایان داستان مبهم بماند. و البته شاید بشود با وقایع درون گزارشها و کنفدراسیون و چیزهایی که وکیل او  در پایان داستان می‌گوید وضعیت آقای بلنک و گذشته‌اش را فهمید.

اما فهمیدن گذشته چه سودی دارد مگر جز رنج کشیدن و شاید مثله شدن و آویخته شدن در چند جای مختلف برای مایه عبرت شدن. آقای بلنک سعی دارد ذهن نیمه مرده خود را به کار بگیرد تا گذشته و از قِبَل آن خودش را بفهمد اما چه سود که فهمیدن این گذشته جز شرمساری و شاید اعدام برای او سودی ندارد. پس چه بهتر که او هر شب بخوابد و صبح روز بعد با ذهنی خالی از تمام آن وقایع شوم روزش را شروع کند.

بن مایه داستان سفر در اتاق کتابت، کتابت گزارشی است که زندگی آقای بلنک را برای ما روشن می‌کند؛ مایی که خود در پس ذهن روایت داستان سفر در اتاق کتابت پنهانیم و فقط برای ابراز وجود در پایان داستان سرکی می‌کشیم و تمام.

داستان با روایتی کند و خسته کننده شروع می‌‌شود و نویسنده هیچ زحمتی به خود نمی‌دهد که مراعات خواننده کم‌حوصله را بکند. کتاب در نیمه‌های خود با معمایی رو به رو می‌شود  که خواننده را تا پایان برای حل آن با خود می‌کشد. و برعکس با روایتی بسیار تند به پایان می‌رسد. جایی که ما از زبان وکیل آقای بلنک می‌فهمیم که چه وقایع شومی در انتظار آقای بلنک است. این عدم توازن در سرعت روایت، داستان را دو شقه می‌کند.

سفر در اتاق کتابت سفری است کوتاه و بی‌انتها.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 0:50  توسط م.میرابوطالبی | 
هیچ چیز

مگر اینکه

بهار مبارک




پ.ن: وبلاگ پسرم با داستان سفره هفت سین به روز است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 10:46  توسط م.میرابوطالبی | 


ابتدای سووشون آمده است:

به یاد دوست،

که جلال زندگی‌ام بود و در سوگش به سووشون نشسته‌ام

 

به یاد سیمین که اگر چه رفت سووشونش همیشه زنده خواهد ماند.

 

سووشون: صفحه آخر

 

در گورستان جوان‌آباد قبر آماده بود و در نور یک چراغ بادی که به دست غلام بود، جنازه را در گور گذاشتند. سید محمد خواست تلقین میت بگوید که بلد نبود. خسرو به اشاره غلام، روی پدر را پس زد و دست به چشمهایش برد و گریست. غلام و سید، با دست خود، روی یوسف خاک ریختند و عمه زار می‌زد و می‌گفت: "شهید من همین‌جاست. کاکای من همین‌جاست. کربلا بروم چه کنم؟"

اما زری از همه چیز دلش به هم خورده بود، حتی مرگ، مرگی که نه طواف، نه نماز میت و نه تشییع جنازه داشت. اندیشید روی سنگ مزارش هم چیزی نخواهم نوشت.

به خانه که آمدند، چند نامه تسلاآمیز رسیده بود. از میان آنها تسلیت مک‌ماهون به دلش نشست و آن را برای خسرو و عمه ترجمه کرد: "گریه نکن خواهرم. در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هر درخت را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی!"

 

سووشون. انتشارات خوارزمی. 1360

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1390ساعت 7:45  توسط م.میرابوطالبی | 

رضا زنگی آبادی

نشر چشمه

1390

یکی از بهترین رمانهای ایرانی که در این چند ساله خوانده‌ام شکار کبک است. شکار کبک نه فرم تازه‌ای را تجربه کرده و نه فضای تخیلی عجیبی ساخته است. شکار کبک تنها شکار شدن بچه پاکی به نام قدرت را توسط خانواده و جامعه خود روایت می‌کند. کودکی که مثل یک کبک پاک است و در نهایت شکار چوبه دار می‌شود.

وقتی قرار است مرحله به مرحله، تنزل شخصیت قدرت را ببینیم و همراه او به قهقرای جنایت سقوط کنیم، حس خوبی داریم. نه حس شادی و نه حس خرسندی، بلکه حس همزادپنداری با قاتل سریالهای زنجیره‌ای که اگر آن را در صفحه حوادث روزنامه بخوانیم تا چند روز حالمان بد خواهد بود؛ اما حالا در شکار کبک به این فکر می‌افتیم که چه شد که قدرت چنین شد.

شخصیت‌پردازی قدرت و استفاده از فلش‌بک‌ها تعلیق زیادی را در طول رمان ایجاد می‌کند که خواننده را وا می‌دارد یک نفس تمام صحنه‌های رمان را سر بکشد. به تصویر کشیدن فضای لم بزرع روستاهای کرمان، و کش ندادن این تصویرسازی‌ها یکی از نکات مثبت رمان است. رمان هر لحظه جریان رو به جلو دارد و مثل سیلابی مهلک، با روایت خود هر چه از پیش در ذهن خواننده وجود دارد را می‌کوبد و با خود می‌برد. این سیلاب ماجرا، همه جا در خدمت روایت شخصیت قدرت است و هیچ صحنه‌ای از رمان قابل حذف نیست. تمام صحنه‌های رمان مثل یک تن واحد در هم چفت شده‌اند و بدون وجود یکی، بقیه هم به چشم نمی‌آیند.

وقتی خواندن شکار کبک را تمام کردم به این فکر می‌کردم که رمان استخوانداری خوانده‌ام که هیچ چربی اضافه‌ای هم ندارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1390ساعت 21:58  توسط م.میرابوطالبی | 


هاروکی موراکامی

ترجمه: مهدی غبرایی

نیکو نشر

دوست دارم درمورد رمان پس از تاریکی مجرد از کارهای دیگر موراکامی صحبت کنم، اما آن قدر اثر انگشت موراکامی در کارهایش پررنگ است که نمی‌شود متن را مستقل از نویسنده در نظر گرفت. اما باز هم سعی می کنم به پس از تاریکی برگردم، نه به کارهای دیگرش.

پس از تاریکی را که تمام می‌کنی، پس از همه آن تاریکی‌ها چیزی را یافته‌ای که ماری در آغوش خواهرش اری یافت. ماری دختری است که سعی می‌کند به زعم خودش ضعف جسمانی‌اش را با درس و دانشگاه پر کند، اما تمام آدمهای دور و بر ماری هم  همینطورند. گاه خودشان از این موضوع غافلند و گاه آگاه. اری زیبایی خاصی دارد اما در همان زیبایی گم شده است. اری نمی‌تواند خودش باشد چون باید مدل باشد، در مهمانی‌ها باشد، با پسرها خوب تا کند،... و کلا از یک دختر خوشگل چه توقعی دارند، همان باشد.

همه شخصیتها در این رمان به دنبال خودی هستند که آن طرف قاب ظاهری خود، یا آن طرف آینه وجودی خود پنهان کرده‌اند: تاکاهاشی، کائورو، کوموگی، کوروگی و حتی شیراکاوا.

شخصیت اصلی شیراکاوا در آلفاویل ظهور پیدا می‌کند و بعد از اتمام کار، در آینه محل کارش جا می‌ماند و او به زندگی عادی‌اش برمی‌گردد. هرچند این بازگشت بی‌ارتباط با درون شیراکاوا نیست و او هر چه سعی کند آثار جرمش را در کیسه سیاه بگذارد و میان زباله‌ها پنهان کند، باز توکیو آن قدر کلاغ دارد که یکی‌شان به سراغ کیسه او رفته و رسوایش کند.

درون شخصیتها به صورت ماهرانه‌ای به تصویر کشیده شده و هرچند در بعضی موارد اثر انگشت موراکامی در خلق دنیایی تازه برای نشان دادن درونیات شخصیت دیده می‌شود، اما در مواردی مثل خود ماری یا تاکاهاشی وقایع هستند که درون شخصیت را برایمان رو می‌کنند و موراکامی ماهرانه از یک ترفند برای همه شخصیتهایش استفاده نمی‌کند.

اری در دنیای تنهایی خود وارد تلویزیونی شده و خارج می‌شود و کوموگی از آدمهایی می‌گریزد که او را می‌شناسند. او از خودی به خودی پناه می‌برد که خود واقعی‌اش نیست و در صدد پنهان کردن اوست.

موراکامی شب تا صبح آدمهایی را روایت می‌کند که روزشان با طلوع خورشید، پایان کشف است. تاکاهاشی با موسیقی، ماری با تنهایی و اثبات خودش بر دیگران، اری در خواب طولانی‌اش و کائورور در تشخیص آدم خاطی هتل آلفاویل.

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1390ساعت 22:59  توسط م.میرابوطالبی | 

چقدر ربط دارند

پیچش زلف من و دل تو

و چقدر بی‌ربطند



+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1390ساعت 18:56  توسط م.میرابوطالبی | 


امیر احمدی اریان
چاپ دوم. ۱۳۸۹
نشر چشمه

رمان چرخ‌دنده‌ها نامگذاری مناسبی دارد. اتفاقات داستان همان طور که نویسنده از زبان آقای صاد بر روی آن تاکید دارد مانند دنده‌های چرخ دنده، در هم چفت شده‌اند و حرکت یکی از چرخ‌دنده‌ها باعث حرکت چرخ‌دنده دیگری خواهد شد. زندگی آقای صاد یکی از این چرخ‌دنده‌هاست و زندگی آقای سین چرخ‌دنده دیگری. حتی چرخ‌دنده‌های کوچکتری هم وجود دارند که چرخش آنها زندگی این دو مرد را به صورت غیر مستقیم می‌چرخاند: همسر آقای صاد، عشق جوانی آقای سین و آقای میم.

ادامه مطلب در سایت سروستان داستان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 14:45  توسط م.میرابوطالبی | 


این خانه هنوز آباد است

در تخریب آن بکوشید




+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1390ساعت 18:15  توسط م.میرابوطالبی | 

شهریار وقفی پور

نشر قصه 1384

درگیری میان فرم و محتوا

چندی پیش استادی در جلسه ای در باب فیلمنامه، می گفت اشکال بزرگ فیلمنامه های اخیر این است که فرم راه خود را میرود و محتوا به زور به آن الصاق شده است. اما ربط این گفته به کتاب اعتیاد شهریار وقفی پور.

کتاب اعتیاد شروع متفاوتی دارد، برعکس خیلی از رمانها سخت شروع می شود و راحت تمام می شود. سخت و راحت را بنا به فرم کار گفتم. در یک سوم ابتدایی کار احساس می کردم در حال خواندن یک کتاب سورئال هستم، اما در اواسط کار حدس زدم با یک کار پست مدرن رو به رو هستم. خب هر چه می خواست باشد باشد، من از کتاب لذت می بردم و داشتم کتاب را تمام می کردم با همان کشتی شکسته و هرشیا و نادیما و عادل...

اما وقتی کتاب تمام شد و آن را از دور نگاه کردم، حس می کردم روایت خوانده شده نه سورئال بود، نه پست مدرن. محتوای کار در دایره های زنجیر وار به هم مربوط بود و درست و حسابی به خواننده می چسبید. پس فرم و محتوا کاملا بر هم منطبق بودند، هر چند من نمی توانستم قضاوت کنم که کار رئال بود یا سورئال یا پست مدرن یا ترکیبی از هر سه.

روباه گورستان آغازگر رمان است، مردی که مواد می فروشد و آپارتمانی که آدمهای آن، هم عجیبند و هم روی دیگر مردمان دور و بر خودمان هستند. بعد روایت با همه آن مولفه های سورئالش چرخ می خورد، با پلیسهایی که به عابرین پیاده شلیک می کنند، با باتلاقی که مرده ها را یکی یکی می بلعد، با مرده هایی که حضور فعالی در شهر دارند و ... روباه گورستان که ظاهرن کتاب نیمه تمام قوافی است توسط عادل بررسی می شود.

دغدغه آدمهای مدرن در قسمت پایانی کتاب رو می شود. جایی که عادل و دوستانش به روستا سفر می کنند و روایت پرشتاب کتاب، یکباره کند می شود و سفره ای روایت می شود که همه خاله ها و عمه ها دور آن جمع شده اند و می خورند و لذت می برند و همدیگر را دید می زنند.

پ.ن:

 درباره کتاب اعتیاد نوشته شهریار وقفی پور 

نشانه‌شناسی عودت در رمان "کتاب اعتیاد" 

نگاهی بر «کتاب اعتیاد»



                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 9:5  توسط م.میرابوطالبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
لبخند بزن
لبخند می زنم

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آرشيو
آرشیو موضوعی
داستان
کتاب
مینیمال
پیوندها
saint-exupery
داستانهای کوچک‌ (وبلاگ پسرم)
رضا قاسمی
خوابگرد
دیباچه
لوح
والس ادبی
مد و مه
جن و پری
جامعه کهنه
فیروزه
پاراگراف
بهترین داستان کوتاه هفته
سراب
عمو لی
آه ديزگاه
بین النهرین
گذر قصاب ها
با تو حکایتی دگر
داستان کوتاه کوتاه
مریم ها ویاکریم ها می دانند
متن کامل داستان شازده کوچولو برگردان احمد شاملو
خرده روایتها
دوشنبه
شعر و داستان
و باقی قضایا
ذهنیت
حکایت ما
شهر آبی قصه
باغچه
شب نوشته
هامون
کتابناک
تاملات و تحملات- می سم
طناب
پرنده خار زار
سکانس طلایی
گروه آرا
کوچه
بتول سید حیدری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

سایت

دوشنبه/نمایه مقالات و اخبار ادبی